آنچه که آنها ميل ندارند ما بدانيم

جان پيلجر (John Pilger)

برگردان: حميد قربانى


نوشته ايکه ترجمه آن در زير از نظرتان خواهد گذشت به قلم روزنامه نگار انگليسى جان پيلجر (John Pilger)نوشته شده است. اين نوشته نيز مانند ديگر نوشته هاى اين روزنامه نگار با شهامت از جرم و جنايت رهبران سرمايه دارى معاصر و بويژه آمريکا و بريتانيا پرده برداشته و در اين رابطه برخورد روزنامه نگاران جيره بگير شرکت هاى غول پيکر خون آشام که در پشت برده اين سياستها را طرح و بوسيله مجريانشان در دولتها به مورد اجرا مى گذارند را افشا مى کند و آنها را به حق نرمال کنندگان مسائل تصورناپذير خطاب مى کند؛ و مى نويسد که: آنها در حال"فبديل جنايت به اشتباه مى باشند." بر طبق اخبار تکس تلويزيون سوئد، روز جمعه سى ام ژانويه ٢٠٠٤ کوندا ليزا رايس (Condol Leezza Rice) مشاور امنيت کاخ سفيد مى گويد که:" من فکر مى کنم بين آنچه که در واقعيت بر روى زمين وجود داشت و آنچه که ما فکر مى کرديم در هنگام حمله به عراق تفاوتها وجود داشت." ولى او در عين حال لزوم يک تحقيق بى طرف را رد مى کند.

فارسى اين مطلب از سوئدى برگردانده شده که برسيله تور ونربرگ (Tor Wennerberg) ترجمه و در روزنامه آفتون بلادت به تاريخ چهاردهم ژانويه دوهزار و چهار چاپ و پخش گرديده است.

حميد قربانى

٢١-١-٢٠٠٤


جان پيلجر در باره هنر معمولى کردن(نرمال نمودن) مسائل تصورناپذيرابعاد فاجعه در عراق هر روز روشن تر ميشود. تونى بلر (Tony Blair) به طرزآشکار و روشنى از واقعيتها فرسنگها بدور است؛ جديدترين گفته عجيب و غريب او مبنى بر"کشف يک سيستم عظيم مخفى آزمايشگاههاى اسلحه در عراق "، که از اين گفته معاون پادشاهى آمريکا در عراق ذوق زده شد، اگر که فورا به طرز لخت و عريان هنوز روشن نشده بود که يکى از کوششهاى بيمزه او مى باشد که جنايتش را بر ضد انسانيت برجسته ترمى کند، باعث تعجب مى شد.

ولى اين چيزى نيست که نگهبانان تاج شاهى در آمريکا و بريتانيا مايل باشند که شما بدانيد. قصابى در عراق، با به گور سپردنِ حقوق دموکراتيک وآزاديهاى شهروندى در جهان غرب وآماده شدن براى اشغال بعدى مى بايد "نرماليزه شوند". در The Banality of Evil اِدوارد س هرمن Edward S Herman)) نوشته بود: " براى اينکه مسائل هولناک را بتوان به شيوه سيستماتيک و سازمان داده شده انجام داد، قبل از انجام احتياج به" نرمال شدن" دارند". و"اين وظيفه خطير به عهده محققين دانشگاهها و مطبوعات گذاشته شده است که مسائل غيرقابل تصور را در چشم عموم نرماليزه کنند." بعنوان مثال يکى از آن چيزهاييکه امروزه در جريان "نرمال شدن " مى باشد اينکه تجاوز بدون بهانه به عراق را "يک اشتباه ساده در قضاوت< " نمايند که آنهم به زودى بوسيله پياده کردن دموکراسى تحصيح خواهد شد. آنچه نرمال کنندهگان هيچگاه دوست و ميل ندارند که تو شناخت از آن بدست آورى، سيرت و خواست وميزان جناياتى است که " متحدين" در عراق مرتکب شده واين دليل تهديدى است که جهان رادربرگرفته است. با اين کار استثنايى است که شرايط را طورى کرده اند که چندتا روزنامه نگارى که هم آماده اند در خارج از حصارهاى رسمى قرار گرفته تا بتوانند از قصابى انسانها و نابود کردن امکانات مادى و معنوى درعراق گزارشات واقعى تهيه کنند، خيلى به ندرت بتوانند به واقعياتى که در آن جامعه انجام مى گيرد، دسترسى پيدا کنند و برايشان قابل شناخت شود. آنها تاثيرات سلاح اورانيومى که سربازان آمريکايى و بريتانيايى در عراق مورد استفاده قرار داده اند راپنهان مى کنند. در صورتيکه پزشکان عراقى و خارجى گزارش مى کنند که بيماريهايى که علت ارتعاشى(موجى) دارند، در سراسر عراق معمولى شده اند، و به سربازان اعلام شده است که از نزديک شدن به مکانهاى مينگذارى شده خود دارى کنند. اندازه امواج متصاعد شده از تانگهاى عراقى واژگون و شکسته شد بوسيله نيروهاى انگليسى در منطقه تحت اشغال اين نيروها در بصره تا اين اندازه قوى است که يک تيم تحقيق کننده ارتش بريتانيا خود را به لباسهاى يک تکه ى سفيدِ ضد امواج، ماسک صورت و دستکش مجهز مى کنند.

ولى به علت نصب نکردن علائم خطر در منطقه، کودکان عراقى در اطراف تانگها به بازى مى پردازند. از ١٠٠٠٠ سرباز آمريکايى که بعلت مريضى عراق را ترک نموه اند بسيارى ازآنها از" بيماريهاى مرموز" رنج مى برند، اين بيماريهاى عينا شبيه بيماريهايى است که جنگجويان جنگ اول خليج دچارش شده بودند.

بر طبق گزارش سازمان داوطلب ميداکت(Medact) بين مارس تا اکتبر سال قبل تعداد ٢١٧٠٠ تا ٥٥٠٠٠ عراقى به قتل رسيدند. از اينها تعداد ٩٦٠٠ نفر شهروند عادى مى باشند. تعداد کودکانى که هر ماهه براثر انفجار بمب هاى چندتايى(مضاعف) منفجر نشده، کشته و يا زخمى مى شوند به ١٠٠٠ نفر مى رسد. اين تازه خيلى شمارش با احتياطى مى باشد؛ اثرات فشارهاى روانى ناشى از جنگ غيرقابل توصيف شده است.

کوشش نرمال کنندگان مصروف اين مى شود که اين ترور ايجاد‌شده بوسيله نيروهاى متحدين در عراق مخفى مانده و به چشم نيايد( B B C در مورد جنبش مقاومت عراقى از کلمات "تروريسم" و "بى حرمتى" نسبت به جان و حقوق انسان استقاده مى کند) ولى خطريکه در اطراف جهان پرسه مى زند را زير سايه تهديد القاعده مى بايد پنهان شود. ويلييام شولز William Schulz)) سرپرست آمنستى اينترناسيونال آمريکا،به جنبش ضد جنگ حمله مى کند که چرا اين جنبش از "جنگ ضد تروريسمِ" بوش پشتيبانى نمى کند. او مى گويد که"چپ" بايد از کمپانى بوش به پشتيبانى برخيزد، حتى از "جنگ پيشگيرنده" او، و اگر نه اين خطر وجود دارد که "بى ربط شود". انتقاد شولز حتى گزارشات خود آمنستى اينترناسيونال را هم ناديده مى گيرد. قسمتِ آمريکايى آمنستى اينترناسيونال گزارش مى کند که دستگاه اجرايى زير فرمان بوش به هزاران شکنجه گر خارجى پناهگاه داده است، باضافه به چندين قتل عام کننده. با يک مقايسه ساده آمارى بين القاعده و ايالات متحده آمريکا اين آخرى درست مانند يک کک کشنده مى باشد. در اين ٥٠ ساله اخير ايالات متحده آمريکا پشتيبانى از و آموزش به تروريستهاى آمريکاى لاتين، آفريفايى و آسيايى داده است که تعداد قربانيان ترورهاى آنها بالغ بر ميليونها انسان مى شود. باز هم به اسنادى از مطالعات آمنستى مى توان مراجعه کرد. بعنوان مثال ولى فقط يک مثال نه بى همتا؛ قدرت ديکتاتور سوهارتو(Suharto) دراندونزى علت "يکى از بزرگترين قتل عامهاى قرن نوزده(١٩٠٠) در سطح جهانى مى باشد." برطبق گزارش سيا، ايالات متحده آمريکا صدور اسلحه به اندونزى تحت حاکميت خونتاى خون آشام، پشتيبانى لوجيستيکى،اطلاعات امنيتى و ليستهاى مرگ را در اختيار سوهارتو قرار داده است. محققين امروزه بر اين امر توافق دارند که تعداد قربانيان سوهارتو در اندونزى در سال ١٩٦٦-١٩٦٥ به حدود يک ميليون نفر مى رسد؛ فقط در تيمور شرقى او(سوهارتو) مسئول مرگ يک سوم از جمعيت اين جزيره يعنى تعداد ٢٠٠٠٠٠ نفر مرد، زن وکودک مى باشد. امروزه قاتل تودههاى اندونزى در قصر مجللى در منطقه اى در جاکارتا که از بقيه شهر جدا کرده اند، در ناز و نعمت زندگى مى کند، با پولهاى ميليارى اش که در بانگهاى کشورهاى خارج سرمايه گذارى شده اند. در مقايسه با صدام حسين فرقش اين بود که صدام آشکارا آماتورى عمل کرد، هزگز پروسه روشنگرى از اعمال سوهارتو انجام نمى گيرد، زيرا که او به طرز مطيعانه اى خود را در شبکه تروريستى آمريکا قرار داده بود. ( يکى از مدافعان جان برکف و رک و راست سوهارتو در وزارت خارجه آمريکا در دهه ١٩٨٠ پائول وولفوويتز(Paul Wolfowitz) "مغز" پشت پرده جنگ اشغالى بوش بوده است. در آن زمان پر آب و تاب قبل از ١١ سپتامبر ٢٠٠١، هنگاميکه قدرتمداران به شيوه اى کاملا روتين تودههاى بى دفاع و ضعيف که انسانهاى سياه پوست و تيره رنگ بودند و در رديف انسان قرار نمى گرفتند را در دور دورها؛ در مناطق پرت و پلا در زئير و گواتمالاو... که در آنجا زندگى مى کردند، مورد هجوم قرار ميدادند، ترور مينمودند و مى کشتند، هيچگونه تروريسمى وجود نداشت. هنگاميکه ضعفا به قدرتمداران حمله کردند، که ١١ سبتامبر جالب توجه ترين نمونه آن است ، آن هنگام بود که تروريسم وجود داشت!اين بهيچ وجه بدين معنا نيست که هيچ تهديد واقعى از جانب القاعده وديگر گروههاى فناتيک وجود ندارد، اماچيزى که نرمال کننده گان تمايل ندارند که تو بخواهى از آن در اين رابطه اطلاع داشته باشى اين است که دولتهاى "ما" که بزرگترين خطر را مى آفرينند؛ اما فرمانبران آنها در دستگاههاى ارتباط جمعى و دنياى آکادميک هميشه چنين دولتهايى را خيرخواه و مهربان جلوه داده و ميدهند: آنها(دولتها) مى توانند مسئوليت اين را داشته باشند که گاهى اشتباهاتى ويا قضاوت غلطى را مرتکب شوند اما هرگز جرم و جنايتى را مرتکب نمى شوند. نيروى کشش بوش در تصميم گيريها، پيروى او از فناتيزم مذهبى نام مى گيرد، و نه آمريکا گرايى رشوه خوار و طمعکارى اپيدومى شرکت ها، و اين ادامه مى يابد با آنچه که اکنون آناتول لِوينAnatol Lievin) آنرا تهديد کلاسيک راست مدرن مى نامد، که وظيفه اش کاناليزه کردنِ نارضايتى عمومى به طرف ناسيوناليزم مى باشد،" ناسيوناليزميکه بوسيله ترس ناشى از تهديد مرگ آفرين باد داده مى شود. او اخطار مى کند که آمريکاىِ بوش،" به تهديدى براى خويشتن خويش و انسانيت تبديل شده است".

اکنون بوش، بلر و نرمال کننده ها، تقريبابا دلربايى و فريبندگى مخصوصى در مورد کشف گورهاى دسته جمعى در عراق گفتگو مى کنند. چيزيکه در اين رابطه نيز مايل نيستند که تو بدانى اين است که بزرگترين اين گورهاى دسته جمعى، نتيجه آن شورش مردمى است که در ادامه ى جنگ ١٩٩٠ خليج بوقوع پيوست، که عکس العمل مستقيمى به درخواست بوش پيرتر از مردم عراق بود که گفته بود: " قدرت را خود بدست بگيريد و صدام حسين را خلع قدرت کنيد." پيشروى چريکها طورى بود که طى چند روز تمام منطقه جنوب از حاکميت صدام رهايى يافت. يک استارت جديد براى مردم عراق در حال به وقوع پيوستن بود.

آن هنگام بود که واشنگتن تصميم گرفت، به عزيزترين جبار قديمى خود که او را به سلاحهاى رسمييت يافته، سلاحهاى کشتار جمعى، شيميايى و بيولوژيکى و همچنين تکنولوژى صنعتى به ارزش ٥ ميليارد دلار مجهز کرده بود، يارى رسانده و به طرفدارى از اين دوستِ قديمى، درست در موقع مناسب وارد کارزار شود. چريکها به طورناگهانى خود را با آمريکايى مواجه مى ديدند که به صدام براى مبارزه کردن با آنها پيوسته است. سربازان آمريکا از دستيابى آنها به انبارهاى اسلحه صدام جلوگيرى کردند. آمريکاييها به آنها نه کفتند و از گارد رياست جمهورى صدام حسين حمايت کردند. يک پاساژ براى پيشروى نيروهاى گارد صدام در منطقه تحت کنترول نيروهاى آمريکايى، براى حمله به چريکها باز کردند. هلى کوپترهاى آمريکايى بر روى منطقه به کشت زنى، عکس بردارى و مراقبت پرداختند در حاليکه نيروهاى صدام به سرکوبى شورش مردمى مشغول بودند و آنها را قصابى مى کردند. در شمال درست همين در رابطه با کردها تکرار گرديد(تراژدى کرد، محصول اين همکارى آمريکائيها با نيروهاى صدام و پشت بستن احزاب ناسيوناليست کردستان عراق به آمريکا بود که اکنون هم نشانه هاى تکرار آن متاسقانه اما به شکل ديگرى به چشم مى خورد- مترجم فارسى)

" آمريکاييها همه کار براى صدام کردند" اين گفته سعيد ابوريش محقق خاورميانه است، "به جز اينکه در جنگ به سود اوعملا شرکت نمايند." بوش پيرتر تمايل به يک عراق تقسيم شده و به طريق اولى يک عراق رهاشدهِ دموکراتيک نداشت.

مقاله نويس نيويورک تايمز توماس فريدمن (Thomas Friedman)، يکى ازسگهاى نگهبان سياست خارجى آمريکا، خيلى سرراست به سراغ مسئله مى رود و خود را چنين بيان مى کند. چيزيکه آمريکا در عراق ميخواست اتفاق بيفتد يک کودتاى پيروزمند که بوسيله يک" خونتاى بى پروا" مى بايد انجام مى گرفت، يک صدامِ بدون صدام بود. اکنون هم هيچ چيزى تغيير نکرده است. همانطوريکه ميلان راىMilan Rai) در کتاب جديد خود بنام رژيم تغيير نکرده است، نشان مى دهد اين است که بلند پايه ترين مقامات و بى رحمترين و سخت دلترين افراد دستگاه امنيتى رژيم صدام(مخابرات)،خودفروشترين افراد، بوسيله آمريکا و بريتانيا براى مبارزه کردن با جنبش مقاومت در عراق و سربازگيرى کردن از آنهايى که مايلند يک رژيم عروسک خيمه شب بازى را نمايندگى بکنند، خريده شده و استخدام شده اند. يک گِستاپو با ١٠٠٠٠ نفر مستخدم که مواجب بگير سازمان سيا مى باشند که تقريبا همان عمليات نظامى را که در زمان صدام انجام ميدادند را الان هم انجام دهند. "آنچه که در عراق اتفاق مى افتد" به نوشته ى راى: دوباره برگرداندن "re-nazifiering" است "درست مانند آلمان بعد از جنگ".

اين روزها، بوش و بلر تسليم شدن بدون قيد و شرط ليبى را در رابطه با سلاحهاى کشتار جمعى اين کشور که به احتمال قريب به يقين فاقدش بود را جشن مى گيرند. و اسکات ريتر(Scoot Ritter) در اين رابطه مى نويسد، اين يک نتيجه از" بخشش هاى به جلو سوق داده شده که شيوه اى است که زمينه را بيشتر آماده مى کند و وقت بيشترى را براى پشتيبانى از يک همکارى واقعى در آينده مى خرد "- درصورتيکه دقيقا بوش و بلر آن همکارى بين المللى را براى يک خلع سلاح واقعى تضعيف کرده و از بين برده اند. در ٨ دسامبر مجمع عمومى سازمان ملل متحد راى به يکسرى قراردادهاىِ خلع سلاح داد. ايالات متحده آمريکا برعليه تمام قرار دادهاى مهم و از آن جمله آنهايى به سلاحهاى اتمى مربوط بودند راى داد.

دستگاه تحت رهبرى بوش آماده استفاده از سلاح اتمى برضد کره شمالى، سوريه، ايران و چين است، اين را پنتاگون در نشريه هسته اى خود در سال ٢٠٠٢ اعلام کرده است. وزيراموردفاع بريتانيا گوفرى هون(Gooffrey Hoon) هم از اين مثال تبعيت کرده و اطلاع مى دهد که بريتانيا بزرگ آماده است که به کشورهاى غير هسته اى با سلاح هسته اى حمله کند " اگر که نياز باشد". اين درست مانند اين است که در ٥٠ سال قبل نيز دولت بريتانيا، بر طبق سندى که اکنون علنى شده و در اختيار افکار عمومى قرار گرفته است، آماده همکارى با آمريکا براى به اجرا گذاشتن يک جنگ اتمى "پيشگيرنده" برعليه شوروى بود. در اين مورد هيچگونه بحث و مذاکره عمومى رخ نداده است؛ آنيکه غير قابل تصور بود، نرماليزه مى شود. امروز تاريخ به ما اخطار مى کند که يک خطر واقعى، دوباره و مستقيما در نزديکى ما وجود دارد.


www.wsu-iran.org wsu_wm@yahoo.com